چشمانی آتشفشان

با خودم فکر می کردم که مجرم همیشه به محل جرم باز می گردد. باچشمانی خسته به رفت و آمد مردمی نگاه می کردم که خسته از یک شب پرماجرا در حال برچیدن چادرها بودند تا رخت سفر بربندند و مردمی  هم  که بی خبر از اتفاقات شب گذشته در اینجا بودند کم کم از راه می رسیدند تا جایگزین رفتگان و مال باختگان دیشب  شوند .

فریاد ترسناکی دل شب را شکافته بود و خواب را  از چشمانم فراری داده بود نیم خیز و کنجکاو و هراسان  با چشمانی  وحشت زده هاج و واج اطراف را نگاه می کردم. اول فکر کردم شاید باز هم کابوس های شبانه به سراغم آمده اند کمی که دقت کردم خواب نبود جیغ و فریاد بود به خود که آمدم خواب کاملا از سرم پریده بود ، پدرم بود با یک چوب و چشمانی آتشفشان به دور دست خیره شده  بود و در دست دیگر شلوارش بود که همچون شکاری به چنگ گرفته بود .

مردم لحظه به لحظه  بیشتر می شدند و او را دوره می کردند به خودم گفتم چه دزد خوش شانسی که به دست پدرم نیفتاده در سنی بودم که پدرم را قهرمان بلامنازع می دیدم . .

تازه مردم بازپرسی و بازجویی را از پدرم شروع کرده بودند و او از این که یک لحظه چشم باز کرده و در دل تاریکی شخصی را دیده که بر بالای سرش چراغ قوه  را به دندان گرفته و در دستش شلوارش را به غنیمت  گرفته و طاق نصرت بسته درون جیب هایش را وارسی می کند .  که پدرم بی معطلی هجوم برده و درگیر می شوند آقا دزده هم شلوار را رها می کند و پا به فرار می گذارد هنوز تعریفش تمام نشده بود که از چادری آن طرفتر سر و صدای آی دزد دزد  بلند می شود گویا شب پرماجرای ما تازه شروع شده بود این اتفاق تا صبح چندین بار تکرار می شود  در هیچکدام از دزدی هایش به دام نیفتاد.  

برداشتی از کتاب قوانین اقتصادی در عصر شبکه ها

فصل اول پیوستن به جمع یا قدرت تمرکز زدایی نوشته کوین کلی

قدرت جدیدی در راه است قدرت شبکه ها .

اتم سمبل قرن بیستم بود اتم سمبل فردیت و سادگی خالصانه است در حالی که سمبل قرن ما شبکه است شبکه نماد پیچیدگی و پیوستن به جمع است.

شبکه تشکیل شده از گره ها و اتصالات حجم گره ها به شدت در حال کاهش است در حالی که کیفیت و کمیت اتصالات به طرز چشمگیری رو افزایش است. دنیای ما را دوچیز در حال دگرگون کردن است سیلیکون ها و فیبرهای سیلیکاتی

تراشه ها از طرفی ظریف و کوچک می شوند و از سویی دیگر افزایش می یابند به طوری که ما بر روی هر شئ یک تراشه می گذاریم تا اطلاعات را انتقال دهند در واقع کاری می کنیم به جای کنترل اجزای یک شبکه با هم گفت و گو کنند بدین ترتیب شبکه هوشمند ساخته می شود و هر جا که لازم باشد فرماندهی قرار می دهیم .

نت آینده بشر است.

اثر مرکب

Image result for ‫جلد کتاب اثر مرکب‬‎

 نمی دونم این موفقیت چندتا قانون داره ولی خوب می دونم کتاب و معلم تا دلت بخواد داره  الان دیگه براستی موفقیت واسه خودش علمی شده این روزها همه به دنبال معجونی هستند که سربکشند و یک شبه ره صد ساله برند . من هم چندتایی از این کتاب ها رو خوندم یکی از مجله های خوب تو این زمینه مجله موفقیت و سایت خوب که تو این زمینه خیلی مفیده سایت متممه

دیروز کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی رو گوش می دادم بهترین جمله ای که از اون شنیدم این بود قدم های کوچک و پایداری راز موفقیت هستند . ما همیشه چیر رو که نادیده می گیریم گام های کوچک و استقامت در مسیر است فکر کنم  دوندگان دوی استقامت معنی این سخن را به خوبی درک می کنند در این کتاب مثال هایی از افرادی می زنه که علیرغم مشکلات و دست خالی شون چطور با گام های مداومشون به موفقیت رسیدند .

خود من از این دو تا عامل تنها اولی رو دارم ولی دریغ از استقامت یادمه  پارسال ورزش صبحگاهی رو شروع کردم داشتم خوب هم پیش می رفتم حتی چهار ماهی هم هر روز صبح ساعت شش بیدار می شدم یک تنه تا  ساعت هفت می دوییدم بعد یه دوش می گرفتم و می رفتم سر کار دوام نداشت خیلی از تصمیم های من به همین فرجام دچار شدند . این دومی برای من شده یک نقطه ضعف .

تصمیم می گیریم قدم اول را هم برمی داریم ولی ثابت قدم بودن تو این روزگار لامروت خیلی سخته شده شاید بعضی وقت ها به نظرمون بیاد اصلا سخت نیست ولی  انگار همه موانع جلوی حرکت تو چیده شده این حرکت ما از یک جایی دیگه از دوی استقامت به دوی با مانع تبدیل می شه .

یکی می گفت اگه مانعی در کار نبود که رسیدن به موفقیت لذتی نداشت همه موفق می شدن چقدر شبیه قصه مسابقه خرگوش و لاک پشته.

یک جایی از کتاب هم می گه هیچ چیز مثل موفقیت رو به نابودی نمی رود . این جمله به این معنیست که مردمی که به موفقیت می رسند کار رو تموم شده می دونند و از همون جا شروع به درجازدن می کنند غافل از اینکه زندگی عین دوچرخه سواریه از هرجا که پا نزنی می افتی همه تمدن های بزرگ قدیمی درست در اوج سقوط کردند.

مواظب انتخاب ها مون باشیم چون همین انتخاب ها به مرور عادت می شوند و سرنوشت ما رو تعیین می کنند . از این به بعد به انتخاب ها مون با دقت بیشتری توجه کنیم چون زندگی و سرنوشت ما نشأت گرفته از همین انتخاب هاست.

جالب ترین جمله کتاب این بود که شانس از جمع آمادگی ، نگرش ، فرصت و اقدام حاصل می شه

بقیه کتاب رو اگه خواستید خودتون بخونید.

حاجی متحول

از دو فرزندش می گوید که کوچک هستند .دختری که با اشتیاق درس می خواند و پسری که با زور او می خواند . تند و بریده حرف می زند اگر با دقت گوش ندهی سر و ته سخنانش را از دست خواهی داد . در حالی که با یک دستش لوله پلیکا را گرفته و با دست دیگرش می برد از سختی روزگار و از نگرانی هایش می گوید و می شود در بین سخنان تند و نوک زبانیش صدای هن و هنش را شنید . جالب اینجاست که می تواند این دو کار را با هم انجام دهد ، هم حرف بزند هم کار کند .

جثه ریزی دارد و موقع کارش احساسی در درونت می گوید که از پسش برنمی آید . وقتی که با اره و انبر سرگرم سر و کله زدن با لوله هاست کارش سخت به نظر می آید . انگار در حال کشتی گرفتن با لوله هست ، ولی هر چه هست کارش را انجام می دهد . راستی نان درآوردن گاهی چقدر سخت می شود.

روز اولی که دیدمش از پدرش می گفت این که چطور حاجی شد و بعد از حاجی شدن انگار متحول شده است خانه اش را در شهر ما می فروشد و به روستایشان  کوچ می کند و هر چه که از فروش خانه اش بدست می آورد خرج گسترش و بهسازی مسجد روستایشان می کند و او را در مستاجری رها می کند دلخور پدرش بود می گفت چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

خشتی از جان من

نمی دونم این تعبیر چطور به ذهنم رسید تعبیر زیباییست برای درددل گفتن: خشتی از جان من، شاید هم زیباتر آن است که بگویم خشتی از جان من بر جان من

این روزها سخت می گذرد گویا هر کس به نوعی دستش در جیب توست و تو هم به کارش نیازمندی باید صبور بود گاهی از این که چطور می شود یک مانع را از پیش روی برداشت سخت درگیر می شوی مانع که برداشته می شود تو می مانی با یک مانع دیگر که تنها پول است  که دهانش را می بندد . نمی دانی که چه نیروییست که تو را به جلو می راند همین که احساست می گوید که به پیش می روی شاد می شوی شادی همان احساس رضایت درونیست ولی باز نگران هستی . در پس هر گامت ترسیست از فردا .نمی دانی که تا کجا می توانی پیش بروی .

انگار این که می سازی و دل به او می بازی حریفیست که تو را به مبارزه می خواند هر خشت که بر خشتش می گذاری گوشه ای از هستی ات را می کند و داغی از درفش بر آن می نشاند .

انگار  روزی باید بگویم که این خانه ریشه در جان من دارد و جان از جان من می گیرد و تو که بر میراث من می نشینی یادت باشد که من برای زنده بونت زندگی ام را پیشکش کرده ام

روایتی  از  یک مشاوره حقوقی   

  خانومم مهریه شو به اجرا گذاشته آخه واسه چی؟
می گه می خواد ادبم کنه.
حالا راه دیگه ای نبود واسه ادب کردنت
می گه اینطوری بیشتر کیف داره
 حالا چکار کردی ؟
دیشب خواستش که ببرمش فرحزاد دقیقا همونجایی که با همکار خانومم رفته بودم
ملتفت شدم  دلیلش چیه ؟
موقع برگشت دم شیرینی فروشی گفت نگه دارم و برم واسش بستنی بخرم  همین که برگشتم نه ماشین بود نه زنم
 خونه رفتی ؟
نه نبود
 این که جلوی در شرکته  نیست؟
نه ماشین من سالم بود   انگار یکی با دیلم به جون این  ماشین افتاده
پلاکش هم یه نگاهی کن
وای بدبخت شدم دستت بشکنه ببین چه بلایی سر ماشینم اورده

مهندسی معکوس

می گفت انقدر تعقیبش کردم تا پی به راز مخوفش بردم و نمی دونسته دور از چشمهاش چه اتفاق مخوف ی در حال رخ دادن بود  می گفت باید کاری کنم تا درس عبرتی براش باشه  خیلی پیگیر بودم یه موقع هایی از وانتش پیاده می شد با موتور می رفت در می موندم چه کنم نمی شد من هم موتور بگیرم روزها و هفته ها رفتم چند ماه طول کشید بالاخره پی به راز مخوفش بردم .

با حیرت گوش به  صحبت هاش داده بودم

_ این راز مخوفش چی بود که این قدر برای کشفش تلاش کردی؟  

خیانت خیانت داشت خیانت می کرد .درخواست طلاق دادم مهریه م رو هم می خوام .می خوام  کاری کنم تا درس عبرتی براش باشه .

دلش پر بود همینطور می گفت و می گفت از اینکه دیر متوجه شده بود از سادگیش دلخور بود از اینکه چقدر خدمت بهش کرده .

بالاخره دیروز رقیب ناجنس رو پیدا کردم و در گیر شدیم واگر  مردم ما رو از هم جدا نکرده بودند الان تیکه بزرگش گوشش بود گوشیش رو به چنگ آوردم وقتی دیدم شوهرم رو عشقم سیو کرده آتیش گرفتم سوختم جزغاله شدم حالا هیچ چیز جز طلاق و همه مهریه دلمو خنک نمی کنه.

براش از قانون گفتم و از دشواری های این راه سرانجام گفتم بهترین راه مهندسی وارونه ست توضیح دادم گاهی مهندس ها برای اینکه به رمز و راز چیزی پی  ببرند قطعاتشو از هم جدا می کنند و از نو سرهم می کنند چینی ها پیشرفتشونو مدیون همین روش هستند . قبول نمی کرد می گفت امکان نداره بتونم با یک خائن زیریک سقف زندگی کنم باز هم از دشواری ها گفتم .

گفتم وقتی که در مقابل حریفت ضعیف هستی بهترین راه جنگ نرمه از در دوستی وارد شو تا اینبار با چشم باز مدرک جمع کنی خدا رو چه دیدی شاید همه چیز درست شد