درفش كاوياني يا علم

كاوه آهنگر وقتي كه بر ضحاك مي شورد و قيام مي كند پيش بند آهنگري خود را بر نيزه مي كند و با نام درفش كاوياني مي شود نماد و پرچم ايران و پادشاهان ايران بعد ها آن را گسترش مي دهند جاي نيزه تيغه مي گيرد و جاي چرم كاوه آهنگر را پارچه هاي زربفت مي گيرد اين علم كه امروز در پيشاپيش دسته هاي عزاداري وامي جنبد همان درفش كاوياني است كه تيغه مياني نماد پادشاه و كناري وزيران بودند تاريخ را كه بخوانيد تنها پرجم ايران است كه چنين شكوه و بزرگي داشته

روز از نو روزی از نو

روز اول که این وبلاگ را راه انداختم  دلم می خواست از خاطره های گذشته بنویسم  حالا که نگاه می کنم خودش  شده خاطره گاهی هم از رخدادهای امروز می نوشتم  هی نوشتم  و دوستانی پیدا کردم وقتیکه به اوج رسیدم  دلزده شدم  یه روز دیدم که دیگه نمی خوام  بنویسم نمی دونم چطور اون همه رفیق مجازی را رها کردم  ودست از نوشتن برداشتم  حالا دوباره برگشتم درونم شوق نوشتنه این که می گم شوق یعنی هی دلم می خواد باز کرکره ی این مغازه را بالا بدم  گاهی  از خودم و روزگارم  بگم 

مرده

از دیدنش شگفت زه شده بودم اصلن مگه امکان داره به قول این هنرپیشه هه مگه داریم مگه میشه ؟! مگه تو نمرده بودی ؟! همینظور زل زده بود به چشمام نمی دونم شاید هم جای دیگه رو می دید
همین طور واستادم تو چشماش نگاه کردم من که تو زندگیت دوست نداشتمت تو خواب من چی کار می کنی؟! اون هم پشت سر هم می گفت گذشته ها گذشته بی خیال گذشته شو تنها یادمه ازش خواستم سلامم را به پدر و برادرم برسونه. که از خواب پریدم
بیدارکه شدم به این موضوع فکر می کردم اگه گذشته را فراموش کنم واسه من و تو مگه آینده ای هم هست؟! راستی فرداش برام خوش یمن نبود بعضی ها همه جوره نحس هستند.

نقاشی از استاد کاتوزیان

می بینید زمان با ما چه می کنه  یک دنیا قصه ی تلخ و شیرین زیر این چین و چروک ها خوابیده 

جدايي

دولت آبادی پس از رفتن شوهر مرگان حال او را چنین توصیف می کند: ناگهان چیزی را گم کرده بود که درست نمی توانست بداند چیست ؟به نام شوی بود سلوچ اما به حس چیز دیگری شاید بشود گفت نیمی از خود مرگان گم شده بود؟نمی دانست نه دست بود و نه چشم بود و نه قلب روحش حسش خودش گم شده بود سقف از فراز و و دیوار ها از کنار او کنده شده بود . احساسی مثل برهنه ماندن برهنه از درون برهنه بر یخ
 بله بهتر ازاین نمی توان جدایی را توصیف کرد

تست  خود شناسي


براي اين كه بهتر خودتان را بشناسيد به پرسش هاي زير پاسخ دهيد و نتيجه را بخوانيد
وارد جنگلي زيبا و سرسبز مي شويد كه آفتاب به آرامي از لابلاي درختان مي تابد و نسيم خنك و دلنشيني مي وزد يك نفر همراه شما 1- او كيست؟
در ادامه مسير با جانوري روبرو مي شويد
2-نام آن حيوان را بگوييد.
 3- در برابر آن جانور چه مي كنيد؟ از جنگل مي گذريد و به و به دشت سرسبزي مي رسي كه در ميا ن آن يك كلبه است.
4- آن كلبه را توصيف كنيد.
5- حياط آن كلبه داراي فنس است يا ديوار و يا باز است ؟در كلبه نيمه باز است در را باز مي كنيد و وارد كلبه مي شويد6
- در اتاق نشيمن يك ميز است روي آن چه مي بينيد ؟ به سوي در پشتي كلبه مي رويد كه باز است و وارد حياط پشتي مي شويد
 7-روي چمن يك ليوان پيدا مي كنيد جنس آن چيست؟
8- با آن ليوان چه مي كنيد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.اكنون نتيجه پاسخ ها
1- نام هر كس را كه گفته ايد مهمترين فرد زندگي شماست.
2- اندازه و نوع جانور نشاندهنده اندازه و نوع مشكلات زندگي شماست.
3- گونه برخورد شما با آن جانور نشان دهنده نحوه برخورد شما با مشكلاتتان است.
4- بزرگي و كوچكي كلبه نشان دهنده اندازه و ميزان آرزوهايتان است.
5- پاسخ اين پرسش نشان مي دهد كه شما در برخورد با ديگران درونگرا و يا برونگرا هستيد بسته و يا باز هستيد
6- چيزهاي روي ميز دلبستگي هاي شما را نشان مي دهد.
7- نوع جنس ليوان استحكام روابط شما را با شخصي كه در شماره يك نام برده ايد نشان مي دهد/
8- نحوه برخورد شما با ليوان نحوه ي برخوردتان با همان شخص را نشان مي دهد/