سيمرغ و مرگ

واژه مردم و از دو واژه ي مرگ و تخم  آميخته شده يعني تخم مرگ يعني گذشتگان ما بر اين باور بودند همين كه زاده مي شيم گام در راه  مرگ مي گذاريم   و استادي بر اين باور بود كه دو واژه مرگ و مرغ از يك ريشه هستند.  اين كه فردوسي زال را پرورش يافته سيمرغ مي دونست بي دليل نيست  گروهي سيمرغ و ققنوس را يكي مي دونستند در مورد ققنوس شنيدم هنگامي كه مي ميره دوباره از خاكستر خودش برمي خيزه در واقع منظور نياكان ما اين بود تولد يعني اين  كه ما از خاكستر خودمون بر مي خيزيم .

خون آشام

اگر به خون نیاز داشت که این راهش نبود دیگه جرات نمی کنم به کسی ساعت رو هم جواب بدم چون طرف خون آشام اول به بهانه ساعت پرسیدن طرف را بیهوش می کرد بعدش فوری وارونه آویزانش می کرد و سپس شروع به  کشیدن خونش می کرد این هم شد فیلم نه سرش معلومه نه تهش  یعنی معلوم نیست هدف کارگردان از ساختنش چیه ؟

يازده جمله زرين

1-قدرت كلماتت رابالا ببر نه صدايت را اين باران است كه باعث رشد گل ها مي شود نه تندر

2- يك دل پاك از همه ي معبد ها و مسجد ها مقدس تر است.

3- اين روزها دلگرمي مي خواهم وگرنه چيزي كه زياد است سرگرمي است.

4- براي كشتي هاي بي جنبش موج ها تصميم مي گيرند.

5-  بايد دنبال شادي ها گشت غم ها خودشان ما را پيدا مي كنند.

6- هميشه دلتنگي براي  بي كسي نيست گاهي به خاطر بودن كسي است كه حواسش  به تو نيست. 

7- سقوط تاوان پريدن با برخي هاست.

8- از عصبانيت آدم هايي كه هميشه مهربونند خيلي بترس چون وقتي عصباني مي شند ديگه نمي تونند لبخند بزنند.

9- از خدا پرسيدند اگر سرنوشت  همه را از قبل نوشته اي آرزو و دعا چه سودي دارد خدا گفت شايد نوشته باشم هر چه آرزو كرد.

10- خيلي احمقيم اگر فكر كنيم آدم ها توي شوخي دلشون نمي شكنه.

11 و چه قدر دير مي فهميم كه زندگي همين روزهاييست كه منتظر گذشتنش هستيم.

مادرم

اين هفته رو غيبت خوردي  دلم تنگ شده ديگه دير به ديرسر مي زني

راست مي گي همش تقصير اين دخترست هي مي گه درس دارم

نه درس اين  مهمتره عيب نداره 

گذر زمان داره ذره ذره آبش مي كنه

گلوله گلوله بافتني بافته رو خرابش مي كنه 

هر بار كه مي گه يه جاي بدنش درد مي كنه

دلم رو كبابش مي كنه

مي ترسم از اون روز كه نباشه

همه بهار من جان من مادر عزيزمه

شكار

اشكش  دلمو لرزوند مرد گنده با اين هيكل با اون موي سفيد اشك مي ريخت نگاه منو كه ديد اشكاشو پاك كرد كمي كه سرم خلوت شد پرسيدم كه چي شده تعريف كه كرد ديدم مثل يك ماهي تو دام يه بنگاهي افتاده الان هم داره دست و پا مي زنه جدي هنوز هم گروهي شكار هستند و گروهي شكارگر .

اين هم يه جوريشه

گوشه اي از  سقف رنگش ريخته مدت هاست كه دنبال يك نقاش مي گشتم اولي را كه آوردم قول داد از هفته ديگه شروع كنه ولي بعد از اين كه رفت ديگه موبايلش جواب نمي داد از روزيكه نقاش دوم را آوردم يك ماه گذشت اون هم نيومد ديگه نا اميد شده بودم تا اينكه  يكي از صبح نشسته تو دفتر هر چي به ش گفتم شايد تا دير وقت نتونم ببرمت تا محل نقاشي را ببيني گفت نه مي مونم با هم بريم  جل الخالق